عکس و فیلم
کدخبر:
141758
تاریخ انتشار:
۳ اسفند ۹۵
چاپ
چاپ
|
0 نظر
چاپ
نام نویسنده
:

 

عملیات والفجر6 در دوم اسفندماه 1362راس ساعت 23:20دقیقه بارمزمقدس یا زهرا در منطقه عملیاتی چزّابه باهدف عبور رزمندگان از نیروهای دشمن وگمراه کردن آنها برای شروع عملیات خیبردررودخانه چیلات ودهلران آغازشدوهدف آن درتیررس قراردادن جاده العماره -بغداد و مسدودکردن جاده مذکوربودکه دراین منطقه یگان های سپاه چهارم عراق به فرماندهی ماهرعبدالرشیدوتیپ 77ارتش عراق مستقربودند که رزمندگان ضمن درهم شکستن استحکامات نیروهای سپاه چهارم وتیپ77عراق رامتلاشی و تا50کیلومترنیزپیشروی کردندوبرارتفاعات مرزی مشرف به شهر علی غربی و جاده مرزی و تداركاتی «طیب -علی‌غربی» را تصرف کردندپس از چند روز نبرد و دفع پاتك‌های سنگین دشمن، رزمندگاندلیرتوانستند چند روز بر بزرگراه «العماره بغداد» مسلط شوندتارزمندگان در منطقه جنوب هورالهویزه وهورالعظیم عملیات گسترده خیبررا به سرانجام برسانند.

هدف اصلی این عملیات، سرگرم نمودن و فریب دشمن برای انجام عملیات خیبر بود، تا توان زرهی دشمن در این منطقه زمین گیر شده و خطوط ارتباطی اصلی به سمت جنوب كه از استان العماره می‌گذشت ناامن گردیده و مورد تهدید واقع شود بواسطه پی درپی بودن عملیات والفجر6وخیبروعملیات ........ درسال 1362که اوج عملیات رزمندگان بودکه با موفقیت وبعضا" شکست هایی همراه بود لذاحضرت امام(ره) طی فرمانی جوانان را جهت اعزام به جبهه فراخواندند که بسیج با این فرمان اقدام به تشکیل گردان بنام طرح لبیک یا خمینی نموده و درآخربهمن ماه بااعزام نیروهای بسیجی که اینجانب نیز درمعیت تعدادی از دوستانم شهیدعلیرضاقباد نژاد-محمدعباس زاده-شهیدمحمدرضارضایی-شهید مرتضی صادقی- شهیدان (بهرام و مهدی) محمدزاده-شهیدرضااسجودی- شهیدحسن قدیری و....به منطقه مهران دهلان  اعزام و بلافاصله در مقابل پاتک های عراقی مقابله کنیم بخاطراینکه احتمال شهادت دسته جمعی نیروهای گردان میرفت لذا گردان اعزامیمان را بین دیگرگردانهاپخش کردند ونام گردان به گردان امام رضا تغییرکرده بود که گردان شامل سه گروهانوهرگروهان تقریبا100نفربودند و هرگروهان معمولا" 3الی4دسته تقسیم میشد، که یکی ازگروهانها به سمت راست ارتفاعات علی غربی وگروهان دیگر به سمت وسط ارتفاعات وگروهان به سمت چپ که میدان مین وسیعی هم داشت حرکت کردیم  اینجانب نیز به عنوان فرمانده دسته 1ازگروهان سوم بودم لذا برای نگه داشتن خط و جاده اصلی به بغدادومشغول کردن دشمن تقریبا حدودساعت 10صبح مورخه 4/12/62 بود که ازرودخانه چیلات عبورکردیم و بعدازعبورازمیدان مین یعنی به ارتفاعات علی غربی که مسلط برجاده العماره عراق بودرسیدیم وعراقی ها که از ناحیه جنوب نیزدرگیرعملیات رزمندگان شده بودند واز طرفی رزمندگان نیز مشرف برجاده ارتباطی العماره-بغدادبودند لذا عراقی ها چنان آتشی برسرماریختند که قیامتی بپاشده بود لذا گروهان ما بواسطه اینکه برارتفاعات مسلط شدحتی ازارتفاعات پایین تررفته وبرسرجاده اصلی العماره نیزرسیدیم وبخشی از جاده را عملا مسدودکردیم ولی متاسفانه 2گروهان دیگرما سمت راست ووسط نتوانستند بواسطه سنگینی آتش توپخانه، جاده را تحت پوشش قراردهندونه برجاده مسلط شوند (و به اصطلاح نظامی به مادست دهند) و نیز همین امرباعث شد که آتش سنگین روی گروهان مابیشترشود و چاره ای جزعقب نشینی از جاده اصلی العماره نداشتیم وقتی به نوک ارتفاعات رسیدیم آتش توپخانه وخمپاره بحدی بود که فقط دود وخاک و بوی باروت وانفجاردرهم آمیخته بودوبی سیم ها نیزازکارافتاده بود وفرمانده گروهان نیززخمی شده وبه عبارتی گروهان از هم پاشیده شد ولی عملا" بواسطه تجربیاتی که درعملیاتهای گذشته داشتم مدیریت باقیمانده بچه ها درمیدان مین به دست اینجانب افتاد وبا شگرد نظامی(آتش تهیّه) باقیمانده بچه هارا از معبرمیدان مین عبورداده که متاسفانه دوتن ازبهترین دوستانم شهیدمحمدعباس زاده وعلیرضاقبادنژاد روی مین رفتند وبه شهادت رسیدند وهمین هنگام بود که نیروهای عراقی ازارتفاعات به منطقه پایین دشت آمده بودند واوج درگیری درمیدان مین بود که با کمک تعدادی از دوستان، مجروحین را به کانال آبراه طبیعی رساندیم  و این درگیری تا عصرادامه داشته و حول وهوش ساعت 4بعدظهر بود که اینجانب مجددا" به میدان مین برگشتم که دیگردوستان باقی مانده را ازراه معبرمیدان به خارج میدان مین هدایت نمایم که ناگهان 3تیربارچی عراقی درسمت چپ معبرمین کمین کرده بودند بچه هارا به رگباربسته و این جوانان غیوروسربازان امام، مثل گل پرپرمی شده اند لذا تنها چیزی که به فکرم رسید یک نارنجک که به کمرم بسته بود را به سمت تیربارچی پرتاب کردم که گرد و خاکی بپاشد ظاهرا" 2نفرتیربارچی کشته یا زخمی شدند و یا فرارکردند نمی دانم، ولی یک تیربارچی درامتداد چپ میدان مین از فاصله چندمتری مرادنبال و تعقیب کرد وهمچنان دستش روی ماشه وشلیک میکرد که اولین تیربه ران پای راستم و3تیربه پهلوی سمت راستم اصابت نمود که شکمم رابازکرده و تمام اعضاء واحشاء را به داخل لباسم ریخت واز گوش و دهنم خون سرازیرشد خلاصه به هرشرایطی بود خودم را به کانال آبراه طبیعی رساندم وبیهوش شدم که در همین هنگام دوست عزیزم دکترحسن بشارتی واحمدمیرمحمدی قصد بیرون آوردن مرا از معرکه نبرد وبه پشت خط رساندن را داشتند که آتش عراقی اجازه ومهلت به آنان رانمیدادومجروحین داخل آبراه طبیعی تا صبح براثر خون ریزی به شهادت رسیدند ومن فردای آن صبح بعد از طلوع آفتاب مورخه 5/12/62 به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمدم که خود داستان مفصلی است که دراین مقالنمیگنجد و به مدت 7سال درعراق اسیربودم.لازم به ذکراست که در عملیات والفجر6قریب به 40نفر از بهترین رزمندگان و فرزندان شهرعلویان(آمل) به درجه شهادت نائل آمدند و اجساد مطهر تعدادی از آن شهدا بعد از گذشت قریب به یک دهه به میهن اسلامی برگشت و تعداد 13نفر از بسیجیان مجروح نیز به 

اسارت نیروهای عراقی در آمدند.

درود خدا برشهدای والا مقام 8سال دفاع مقدس که امنیت و آسایش کشورما مدیون ومرهون خون آن شهیدان میباشد.

به قلم فتح اله علی تبار آزاده و جانبازدفاع مقدس

پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند - وارد کردن نام، پست الکترونیک و وبلاگ اختیاری است

 
نام
پست الکترونیک
وبلاگ
پربازدیدترین خبرها
تازه ترین خبرها
کليه حقوق اين سايت متعلق به وبسايت خبري-تحليلي آملی ها مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.